Black
White

وبگاه دکتر مجتبی احمدوند

آشنایی با برخی موضوعات ادبی

با خودم گاه به گاه
سخن از هرجایی
به درشتی و لطافت گویم
به زبان خوش و گاهی به عتاب
به نصیحت به خطاب

که « خودت را دریاب
عمر باارزش تو رفت ز دست
تا به کی غفلت و اندوه و پشیمانی و خواب؟
بیدار شو آن گونه عمل کن که تو خواهی »

ولی افسوس که من دور ز خویشم
چشم می‌بندم و باز
ماجرای هر روز
طی یک دور و تسلسل، باطل
تا به کی باز؟ خدا می‌داند ...

مجتبی احمدوند

6 فروردین 1397

درس تاریکی یلدا زیباست

این سیاهی به بلندای همه ظلمت هاست

 

این شبِ سردترین

        این سراسر تاریک

 

در حضور روشن و گرم عزیزان باهم

محفلی ساده، پر از مهر، پر از عشق و صفاست ..

 

یلدایتان مبارک

مجتبی احمدوند

30 آذرماه 1396

 

یکی از زیباترین غزلهای مولانا همین غزل « بی تو به سر نمی شود » است. در اینجا مهمترین ابیات این غزل را برای ادب دوستان عزیز معنی و شرح میکنم. امیدوارم مورد پسند قرار گیرد.

 

بی همگان به سر شود، بی تو به سر نمی شود

داغ تو دارد این دلم،جای دگر نمی شود

معنی: اگر همگان نباشند زندگی ادامه دارد،اما بدون تو ادامۀ زندگی ممکن نیست. نشان عشق تو بر دلم زده شد و صاحب آن تو هستی پس دلم جای دیگری نمی رود.

 

«به سر شدن» : کنایه از ادامه داشتن زندگی، رسیدن به آرزو / « داغ داشتن» : کنایه از متعلق به کسی بودن / «شدن» در جملۀ «جای دگر نمی شود» به معنای «رفتن» است.

نکته : «داغ داشتن» یعنی «اثر داغ بر اندام داشتن به نشانه مالکیت یا تعلق داشتن به کسی». این عبارت از آن جا ساخته شده که شاهان گذشته، باغ و بوستانی داشتند که به آن داغگاه می گفتند؛ در این مکان نشان شاهی را گداخته و داغ می کردند و بر بدن چهارپایان وغلامان و کنیزان می زدند. این نشان، به نوعی سند مالکیت محسوب می شد. فرخی سیستانی می گوید:

داغگاه شهریار اکنون چنان خرم بود

کاندرو از نیکویی حیران بماند روزگار

بااین توضیحات کاملاً پیداست که منظور مولوی از « داغ تو دارد این دلم» این است که «دل من متعلق به توست و تو نشان عشقت را بر دلم زده ای

 

به ادامه مطلب مراجعه کنید

 

صد راهه ها
 
 
بـــــاور ندارم رفتنت, این ســـان مــــرا درهـم بَرَد
 
کوچــــیدن نــــاگــــاه تو ، پیــراهـــن صبــــرم دَرَد
 


تو رفتــه ای حــالا ولی, من منتظر جــا مــانده ام

مستی شــدم خسته ز مِی, من منتظر تا مِی پَرَد
 


ای کاش این صد راهه ها, در زندگی یک راهه بود

اینـــک من و صدها مسیر, هریک به جایی مــیرَوَد
 


اشک و شتــــاب و خستگی, هر یـک نهیبی میزند

بغضی خـــفــه در حلــق مـن ، فـریـاد زاری مـیزند
 


من دل نهادم با شــتاب, با خستــگی با اشک خود
 
بر آن مســیری کــه در آن ، بـاد عـطــر تـو برمیدَمَد
 
 
 
مجتبی احمدوند
15/2/1395

 

برچسب ها : مجتبی احمدوند , غزل , شعر

جدول ارکان ناسالم

محذوف

حذف یک هجا از آخر رکن سالم مانند:"فاعلن" از فاعلاتن  "فعولن" از مفاعیلن و "فعل" از فعولن

مخبون

انداختن حرف دوم از رکن مانند"فعلاتن " از فاعلاتن،"مفاعلن" از مستفعلن بنابراین فعلاتن رمل مخبون و مفاعلن رجز مخبونند

مطوی

حذف حرف چهارم از مستفعلن که میماند مستعلن و بجای آن مفتعلن میگذارند

مقبوض

حذف حرف پنجم از مفاعیلن که میماند مفاعلن

مکشوف

حذف "ت" از آخر مفعولات که بجای آن مفعولن گذارند

«تأثیر شعر متنبی بر مثنوی معنوی» به مناسبت سالروز بزرگداشت مولانا

حکایت شیفتگی مولوی

دكتر عليرضا منوچهريان

استادان سخن پارسي در دهه‌ها و سده‌هاي اخير درباره مثنوي معنوي مولوي اوصاف و عبارات بسيار و شگفت‌آوري گفته‌اند و نوشته‌اند، تا آنجا كه برخي آن را بزرگترين <حماسه روحاني بشريت> خوانده‌اند كه خداوند براي جاودانه كردن فرهنگ ايراني، آن را به زبان‌پارسي ارزاني داشته است.
اينك در شناخت هرچه بيشتر اين اثر ژرف و بي‌همتا سزاست كه منابع معرفتي آن را بهتر بشناسيم. بدون شك نخستين سرچشمه زلال و بيزوال مثنوي، قرآن كريم است و اصلاً برخي مثنوي را ترجمان قرآن در زبان پارسي دانسته‌اند....

 
« نویسندۀ داستان مجتبی احمدوند»
آیا هنوز زنده‌ام؟

 

در اتاق کوچک تاریکی دراز کشیده بود. پارچۀ سفیدی که تمام بدنش را میپوشاند برداشت . بدون اینکه احساس کند آنرا روی خودش کشید. پوستش بیحس شده بود . آنقدر آرام نفس میکشید که انگار دلیلی برای نفس کشیدن نداشت. همانطور که به سستی تکان میخورد پرسش همیشگی در ذهنش نقش بست."آیا من هنوز زنده‏ ام؟"

 

« نویسندۀ داستان مجتبی احمدوند»

گاهی فقط یکبار

 

دعوا میکردیم. بحثهای همیشگی و پیش پا افتاده. من قهر کردم مثل همیشه. داشتم با عصبانیت از خانه بیرون میرفتم، گفتم دیگر به خانه برنمیگردم. در را محکم کوبیدم. از کوچه بیرون آمدم. در این فکر بودم که جائی آرام پیدا کنم. جائی خلوت . خالی از هر بحثی.

غرق در افکارم از خیابان رد شدم. هنوز چند قدمی در پیاده رو نگذاشته بودم که ...

 

نقل از روزنامه ایران دوشنبه ۱۴ مرداد  ۱۳۹۲صفحه ۱۳

بمناسبت روز کرامت انسانی

بُوَد قدر تو افزون از مــلائک

دكتر عليرضا منوچهريان
عضو هيأت علمي دانشگاه علامه طباطبايي و مترجم ديوان متنبي

لغت كرامت داراي معاني متعددي است و ريشه «كرم» در زبان عربي از لغاتي است كه به علت وسعت دايره معنايي، شايد ترجمه آن به زبان فارسي ميسر نباشد؛ اما كرامتي كه به موضوع بحث ما ارتباط بيشتري دارد، به معناي رفعت، عزت و ارجمندي است. يكي از اصول و مباني ادب عرفاني كمال و كرامت انساني است كه براي آدمي، موهبتي است عظيم از مواهب رحماني. جنبه تكريم و تفضيل انسان در قرآن وارد شده و از آن جمله در آيه زيبايي چنين جلوه‌گر گشته «و لقد كرمنا بني آدم...» (اسراء/ 70) يعني «و بي‌گمان ما آدميان را گرامي داشتيم».اين آيه شريفه ناظر به كمال انساني و تكريم و تفضيل او در قياس با ساير موجودات واقع در نظام مادي حاكم بر عالم ماده است و چنان‌كه از نظر گذشت به لغت كرامت و تكريم در آن تصريح شده است و در ادامه آيه يكي از مظاهر تكريم انسان كه همان حمل او بر مراكب - اعم از كشتي‌ها و چهارپايان- است،‌ ذكر شده است. گفتني است كه مفهوم كرامت و شرافت آدمي، به عالم ادب و علم نحو هم راه يافته، چنان‌كه در آيه مهمي از قرآن كريم به صورت «اضافه تكريم و تشريف» مطرح شده است. آنجا كه مي‌فرمايد: «نفحت فيه من روحي» (حجر/29) يعني «از روح خود در او (آدم) دميدم» و اهل ادب و تفسير گفته‌اند كه اضافه روح به ضمير در اينجا اضافه تكريم و تشريف است.

حکایت مرد غافل ( کلیله و دمنه )

چون فکرت من بر این جمله بکارهای دنیا محیط گشت و بشناختم که آدمی شریفتر خلایق و عزیزتر موجودات است، و قدر ایام عمر خویش نمیداند و در نجات نفس نمیکوشد، از مشاهدت این حال در شگفت عظیم افتادم و چون بنگریستم مانع این سعادت،راحتِ اندک و نهمتِ1  حقیر است که مردمان بدان مبتلا گشته اند، و آن لذات حواس است، خوردن و بوییدن و پسودن2 و شنودن، وانگاه خود این معانی برقضیت حاجت و اندازه اُمنیت3 هرگز تیسیر4 نپذیرد، و نیز از زوال و فنا دران امن صورت نبندد، و حاصل آن اگر میسر گردد خسران دنیا و آخرت باشد، و هرکه همت دران بست و مهمات آخرت را مُهمَل 5گذاشت همچو آن مرد است که از پیش اشتر مست بگریخت وبضرورت خویشتن در چاهی آویخت و دست در دو شاخ زد که بربالای آن روئیده بود و پایهاش بر جائی قرار گرفت.

چرا ادبیات؟

سالها پیش وقتی ادبیات فارسی را برای تحصیل برگزیدم بسیاری بر من شوریدند که چرا ادبیات؟در تمام این مدت یک پای تمام افکارم یافتن پاسخی روشن و دقیق برای این بزرگواران بود. حالا در پاسخ به این سوال آنچه حاصل تجربیات و درک شخصی خودم بوده را میگویم:

صحنۀ ادبیات صحنۀ جنگ خوبیها و بدیهاست و دلیل آن ، جنگ خوبها و بدها درون انسانهاست. ما آدمیان بر اساس ذهنیتهای اشتباه و آرزوها و آمال خود همواره میخواهیم نشان دهیم که آنچه می اندیشیم درست ترین و باور ما میزان سنجش همه چیز است و هر آنچه ما آنرا نمیپسندیم بد است و همه باید از آن دوری کنند.

این مشکل بشر باعث ایجاد جنگها و خونریزیها و تمام مصائب تاریخ شده است.

به قول مولوی

چــونـکه بــیرنــگـی اسـیـر رنـگ شـد          مـوســیــی بــا مــوسـیـی در جـنگ شـد

چـون بـه بـ‌یرنگی رسـی کـان داشـتـی          مـوســی و فــرعــون دارنــد آشــتــی

 

 

جلال آل احمد نویسنده ایست که بزرگیش را نمیتوان انکار کرد. کمتر نوشته ای را از او میتوان یافت که اصول و نظم نداشته باشد. او بخوبی نوشتن را میدانست اما داستان بچۀ مردم از نوعی دیگرست. شاید در فرصتی نقدی را هم بر این داستان بنویسم و اضافه کنم.

بچۀ مردم

خوب من چه میتوانستم بکنم؟ شوهرم حاضر نبود مرا با بچه نگهدارد. بچه که مال خودش نبود. مال شوهر قبلیم بود، که طلاقم داده بود، و حاضر هم نشده بود بچه را بگیرد. اگر کس دیگری جای من بود چه میکرد؟ خوب منهم میبایست زندگی میکردم. اگر این شوهرم هم طلاقم میداد چه میکردم؟ ناچار بودم بچه را یک جوری سر به نیست کنم. یک زن چشم و گوش بسته، مثل من، غیر از این چیز دیگری بفکرش نمیرسید، نه جائی را بلد بودم، نه راه و چاره‌ای میدانستم. نه اینکه جائی را بلد نبودم. میدانستم میشود بچه را به شیرخوارگاه گذاشت یا به خراب شده دیگری سپرد....

پیامبر و حضرت عزرائیل


روزی رسول خدا (صل الله علیه و آله) نشسته بود، عزرائیل به زیارت آن حضرت آمد

پیامبر(صل الله علیه و آله) از او پرسید: ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسانها هستی

آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟

[ یکی از زیباترین و ساده ترین داستانهائیست که تابحال خوانده ام، اما متاسفانه نویسندۀ گرانقدر آنرا نمیشناسم.امیدوارم روزی افتخار شناختنش نصیبم شود.]

من طلاق میخواهم...

وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده میکرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب میدیدم.

یکدفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم. اما باید به او میگفتم که در ذهنم چه میگذرد. من طلاق میخواستم. به آرامی موضوع را مطرح کردم. به نظر نمیرسید که از حرفهایم ناراحت شده باشد، فقط به نرمی پرسید، چرا؟

نگاهی گذرا  به ادوار ادبیات فارسی

زبان همانند تمامی ابزارهای دیگر یک وسیله است. هر ابزاری از زمان ایجاد تا استفادۀ خلاقانه مدتی را باید طی کند. بعنوان نمونه ابتدا نوشتار بوجود آمده و بعد از آن خوشنویسی رواج یافته و یا مثلا ابتدا الفبای یک زبان شکل گرفته و سپس طی زمان کاستیهای آن جبران شده و آهنگ و قدرت پیدا کرده است.

شکل گیری ادبیات همواره بعد از شکل گیری زبان بوده است. به همین دلیل اولین آثاری که در ادبیات فارسی بوجود آمده اند به اوایل قرن چهارم برمیگردند درحالیکه نیم قرن قبل از آن زبان فارسی رسمیت یافته بود.

پرکاربردترین اوزان شعر فارسی

این سی و یک وزن شامل حدود هشتاد درصد کل اشعار ادبیات فارسیاست.در این قسمت برای هر وزن یک نمونه شعری همراه با نام شاعر آورده شده است.امید است مورد پسند ادب دوستان قرار گیرد.

1.       حافظ

 الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها/که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

 مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

هزج مثمن سالم

 

برای مشاهدۀ متن کامل بر روی ادامۀ مطلب کلیک کنید

هنر برتر از گوهر آمد پدید

آیا تا بحال اندیشیده اید که هنر و گوهر در این ضرب المثل کهن چه معانیی دارند؟

دسترسی به متن کامل در ادامۀ مطلب...

آشنائی با بحرهای عروضی

 

اوزان در شعر فارسی بسیار متنوع و فراوان است که مهم‌ترین علت آن، سابقه طولانی فارسی‌زبانان در سرودن شعر و دلبستگی آنان به ادبیات است.

شعر و اوزان عروضی شعر فارسی متاثر از اوزان عربی بوده اما در عین حال از تمایز شناخته شده برخوردار است. امروزه برای مطالعه و آموزش اوزان شعر فارسی معولا تعدیلی از اوزان سنتی درنظر گرفته می‌شود که بعضی آنرا عروض علمی می‌نامند. و برای فعالیت‌های تحقیقی و تطبیقی روش‌های جدیدی نیز ارائه شده‌است. اوزان شعر فارسی در یک تقسیم بندی کلی به چندین «بحر» تقسیم می‌شوند. که ساده ترین آنها چهار بحر هستند که شامل بحرهای زیر هستند.

1.متقارب

2.رجز

3.رمل

4.هزج

 

دسترسی به متن کامل در ادامۀ مطلب...

"خط فارسی و نقد آن" کتابی از استاد ارجمند زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران دکتر امید مجد است که در حجمی کم با مطالبی بسیار پربار بچاپ رسیده است.

در این کتاب اصول خط و نوشتار فارسی بر چهار اصل عنوان شده است:

1-اصل پیوسته نویسی

2-اصل ساده نویسی

3-اصل عادت

4-برخی قواعد دستوری...

دسترسی به متن کامل در ادامه مطلب

طراحی شده توسط : بلک تم