صد راهه ها
بـــــاور ندارم رفتنت, این ســـان مــــرا درهـم بَرَد
کوچــــیدن نــــاگــــاه تو ، پیــراهـــن صبــــرم دَرَد
تو رفتــه ای حــالا ولی, من منتظر جــا مــانده ام
مستی شــدم خسته ز مِی, من منتظر تا مِی پَرَد
ای کاش این صد راهه ها, در زندگی یک راهه بود
اینـــک من و صدها مسیر, هریک به جایی مــیرَوَد
اشک و شتــــاب و خستگی, هر یـک نهیبی میزند
بغضی خـــفــه در حلــق مـن ، فـریـاد زاری مـیزند
من دل نهادم با شــتاب, با خستــگی با اشک خود
بر آن مســیری کــه در آن ، بـاد عـطــر تـو برمیدَمَد
مجتبی احمدوند
15/2/1395
